ناحیه مقدسه
اینجاست ...
 
بسم مقلب القلوب ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۳٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

سرنوشت نگاهم را به چلچراغ زمانه دوخت وقتی همه چیز دوباره بهار شد ...

حظور سبز بنفشه ای پر نور ، کنار پنجره ی زندگی ام ، و التماس نگاهش ، دل داغ خورشید را سوزاند و آفتاب را به کلبه ی دلم میهمانی آورد .

صعود صدای چکاوک چشمانم ، آسمانی شد ، به شکرانه ی نگاه عاشقانه ی یک ماهی قرمز

دلم دل ای دل می کند و شاد است

به سفره ی افطار قسم ، که در خانه ی زندگی ام بهار شد و به معبود یگانه ، که تنها گل این خانه تو هستی .

MSK

تقدیم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

تقدیم به تو که از همه نزدیک تری ...

بدان امید که مقبول افتد ...

 

فقط برای تو ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٩/٩/٢٥ به قلم دلنامه | دل تنگ

برایت مینویصم تا بدانی به یادط حصتم ...

طا بدانی برایم محمی ...

از حمه مهم طر ...

نمیدانی چغدر دلم حوایت را کرده و هوایش نفصم را بریده است ...

چقدر آصمان بی تو ابریست اما ابرحا بی طو هال گریه ندارند ...

دلم تنگه ...

نمی دانی بی تو آسمان می میرد ... ابر ها می میرند ... گل ها می شکنند ...

بی تو مدرسه ام تعتیل است چون هوایم آلوده است ...

بی تو هتی هروف هم تهویلم نمی گیرند و هرفم را گوش نمی کنن و حر کدام هر جا که می خواهند می نشینن ...

با من باش و با من بمان تا دنیایم گلستان شود ... و کمکم کن ...

اما فقط بدان با تو می مانم ... تا آخرین نفس ...

و ... و ببخش اگر آنچه که باید ، نیستم ...

برایم دعا کن ...

خدا نگه دار وجودت ...

SAHR

 

Heart-shaped box of chocolates Stock Photo

خدایا خیلی مر٣٠ ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٧/٢٢ به قلم دلنامه | دل تنگ

تقدیم به تو که از همه مَحرم تری ...

نمی دونید چی شده ...

آسمونم دلم داره رنگی میشه ...

البته آسمون اول باید آفریده بشه بعد رنگش کرد ...

یه نقاش حرفه ای آسمون دلم رو نقاشی کرد ...

حالا ازش وقت گرفتم داره آسمونمو رنگ میکنه ...

به قول ساحر :

رنگ از جمال سبزه ی گیتی پـریده شد

وقــتـی کــه آســمـان دلــم آفـریـده شد

 

چون مـشـتری جمال مَهم را نـظاره کرد

دل بـا تـمـام مـحـتـویـاتـش خـریـده شد

 

مـاهـم ز آسـمـان گـذرش را بــریـده بود

وقـتی که دست لیلی مصری بریده شد

١٣٨٨ - SAHR

--------------------------------------------------------------------------

پ.ن ١- آفریده شدن آسمان دل ، استعاره از عاشق شدن

پ.ن ٢- رنگی شدن آسمان دل ، استعاره از رسیدن به معشوق

پ.ن ٣- نقاش ، استعاره از خدا

پ.ن ۴- هدف از نوشتن این پست : دیوان زندگیم با تمام عشق تقدیم به همسرم ...

 پ.ن ۵- همسرم عزیزم  ... این پروانه تقدیم به توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو ... حاج خانم گلم  قلببغلماچ

 پ.ن ۶- مصادف شدن روز گاز گرفتگی با هفته سقوط هواپیما مبارک باد !

--------------------------------------------------------------------------

SAHR

 

DVP1735012 - Swallowtail butterly after metamorphosis

من کیستم ؟ ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٧/٢٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

به نام بی نیاز ...

من کیستم؟

که همچون قاصدک در باد میروم ،او که در مشت کودکان می نشیندو پستچی آرزوهای شیرینشان است و گاهی در مشتشان بی پرواز می ماند

خدای قاصدکها من کیستم؟

که همچو نقطه ،گاه بر سر می نشینم و گاه زیر پای حرفی له می شوم،من نقطه ام اثر کوتاهی از مداد تو بر صفحه ی سپید روزگار

خدای حروف من کیستم؟

پسر بچه ای لال که بادکنک می خواهد، یا دختر بچه ای که دوتا بادکنک دارد؟

خواستن و نتوانستن،یا داشتن و ندانستن؟

ای خدای بادکنکها من کیستم؟

هرچه هستم کمکم کن قاصدک،نقطه یا بادکنک مهم نیست اکنون تو خدایی و من نیازمند کمکم کن ...                           

MSK

AYP1500918 - Girl holding dandelion

تقدیم به تو که هم محرمی هم نا محرم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱ به قلم دلنامه | دل تنگ

 

 

 

 CYP1200080 - Bench near tree

SAHR

در پاییز بی پایان دلتنگی ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٦/۱٥ به قلم دلنامه | دل تنگ

در پاییز بی پایان دلتنگی ، رد پای زیبای بهار را می خواهم

من چراغ می خواهم ، پله می خواهم ، حوض می خواهم

گلهای شمعدانی ایوان من بی تابند ...

سحرِسجاده ی من پر از موسیقی خدایاست

چگونه بخندم وقتی جای پرنده ام خالیست؟

چه بنویسم وقتی بی حساب به دنبال نتیجه می گردم؟

هر روز گمان میکنم آخرین برگ دفتر صبرم امروز است اما ...

چگونه باشم وقتی نیست ؟ چه کنم که همه جا هست؟

هست ونیست ؟؟؟

آخر چرا باید ها نباید وچرا نباید ها باید ؟

نمیدانم نه نمیدانم ولی یک آرزو دارم

خدایا

رویای شیرینم را واقعیت کن اما هرگز واقعیتم را رویا نکن

 

MSK

 

CBP1055795 - Picnic Table Covered with Leaves

 

من آشقم عاشقم کن ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٦/٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

COP0025155

دو کس را دیدم پریشان حال از هر دو پرسیدم در چه اینگونه ای ؟

اولی گفت : دیشب عزم سفر کردم و کنون در سفرم  .

گفتم : از این پریشانی ؟

گفت : نی .

گفتم : پس تو را چیست ؟

گفت : لیلی ام ...

گفتم : هان ؟ لیلی ات را چه شده ؟

گفت : پریشانم که مبادا پرهای غو برایش لطافت آغوش مرا نداشته باشد ...

گفتم : پرهای غو ؟ از چه سخن میرانی ؟

گفت : تا دیروز برایش پرهای غوان را جمع نمودم تا در نبودم سر بر بالینی از پرهای غوان بگذارد تا وی را آسیبی نرسد که مرگ من است ...

گفتم : پیش از این سر بر چه می نهاد ؟

گفت : بر دستان من تا صبح وی را پاسبانی می نمودم تا گزندی نبیند چونان که آخرین شبی که خواب چشمانم را دزدید را به یاد نمی آورم ...

SIP2009477 - Woman drawing heart shape with lipstick

دومی را پرسیدم گفت : دیشب عزم سفر کردم و کنون در سفرم  .

گفتم : از این پریشانی ؟

گفت : نی .

گفتم : پس تو را چیست ؟

گفت : لیلی ام ...

گفتم : هان ؟ لیلی ات را چه شده ؟

گفت : دیروز که از وی خداحافظی کردم بر وی لبخندی زدم هر چه ایستادم وی چنین نکرد گویا بر من کمتر عاشق است ...

گفتم : عاشقی ؟

گفت : عاشقم ... اما هر چه می کنم وی این را نمی فهمد ...

گفتم : مگر چه می کنی ؟

گفت : بسیار ... همین دیروز پیش از خداحافظی عشق خود را بر وی عرضه کردم اما او ...

گفتم : چگونه عشق خود را عرضه داشتی ؟

گفت : رفتم از چشمه برایش آب آوردم اما او بر من هیچ نکرد انتظار داشتم برایم شیر می دوشید تا توشه ی راه کنم یا اقلآ مرا شهدی دهد تا گوارای وجود سازم ... اما هیچ نکرد ...

گفتم : تو تاجری ؟

گفت : آری چگونه دانستی ؟

گفتم : از آنجا که چرتکه دست گرفته ای و عشق را حساب می کنی تو آشقی و تاجر اشق ...

FAN9001693 - Man and woman using string can telephone

اینجا بود که هم عشق را شناختم هم آشق را ...

SAHR

فال تو ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

دل خــوش ، دامـن پر چـین هـمـه امــوال تو اند

سر  مست و دل شیرین همه چون حــال تو اند

 

آسـمـان ، قـمـری مـست و گل پروانه و شـــمع

بـی خـبـر از مـن و جـام مـی و احــــوال تـــو اند

 

دل مـن خـون ز نـظـر بـازی چـشمان تـو گــشت

هــــمـه  آثار  غـزل خـوانـی  و  امــــیـــال تـو اند

 

دل بــیــچــاره ی مــن در طــلــب روی تــو بـــود

هـمـه عـالم شـده چـشم و هـمـه دنـبال تو اند

 

فــقـط از طـالـع گـنـگـم بـه تـو دلـبـسـتـه شدم

دل خـون ، لـیـلـی و مجـنون هـمه در فال تو اند

 

بدان امید که بپسندی ...

١٧/٣/١٣٨٨

SAHR

CCP0011127 - Heart symbol in bottom of cup

دلتنگ ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۳/٢٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

                             به نام خدای دل آفرین

دلتنگم

برای قفسی باز، روزی که دست سرنوشت به جای روضه ترانه بخواند .

برای کودکیم ، برای گل بازی .

دلم تنگ است حتی برای بوی خاک ، برای صدای سرود ، برای آن روزها که تنها غصه ام چرخ کم باد دوچرخه بود .

و دلتنگم برای آنها که بودند و نیستند ، و آنها که هستند و نیستند .

آنها که هر لحظه کنارمان نغمه می خوانند اما صدایشان شنیده نمی شود

و آنها که ساکتند و از صدای درونشان باخبریم !

دلتنگم برای گفتن و بودن ، نه برای نوشتن و نبودن .

دلتنگم برای روزهای دلتنگی ،

آن روزها که به جای دوستت دارم عزیزم دلتنگم ، میگفتند : شعرهایت کو!

دلم فریاد می خواهد ، دلم جواب می خواهد

کجاست انتهای بیابان سکوت ؟

دلتنگم حتی برای مرغ مینا دلتنگم

برای یک روز شنبه که هوا ابری بود ...

برای پیاده روی تنگ ، برای صندلی رو به رودخانه ی خشک .

میدانی ؟

دلم فقط برای یک ستون حرم تنگ می شود . حتی دلم برای مسجد تنگ میشود

و هر روز این جای خالی توست که باز هم به او می گویم :

 دلتنگم دلتنگم ...

MSK

PHP3044931 - Boy standing inside heart drawn on beach

چرااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

کی باورش می شه ...

تا ١ ماه پیش دو تا پدر بزرگ داشتم اما الان ...

روز چهل پدربزرگم ( پدر پدرم ) ،‌ پدربزرکم ( پدر مادرم ) فوت کرد

الان فقط یه مادر بزرگ دارم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

SIP2012447 - Old cemetery

 

SAHR

همه از اوییم به سوی او باز میگردیم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۳/۱ به قلم دلنامه | دل تنگ

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت آیت الله العظمی بهجت به ملکوت اعلی پیوست

درگذشت عالم ربانی حضرت آیت الله بهجت را به محضر حضرت حجت ابن

الحسن العسکری (عج) و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

 وحوزه های علمیه و عموم امت مسلمان تسلیت عرض می نمایم.

 

انا لله وانا الیه راجعون ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۳ به قلم دلنامه | دل تنگ

دیگه نمیخواد واسه زنده بودنش دعا کنین آخه ...

اون رفت ...

فقط دعا کنین مغفرت الهی شامل حالش بشه ... 

آقاجون ... خداحافظ برای همیشه ...

 

ISP2096030 - Dead rose

 

ببخشید ناراحتتون کردم ...

SAHR

آقا جون تورو خدا پیشم بمون ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/٢/۱ به قلم دلنامه | دل تنگ

سلاملیکم

هم حالم خوفه هم بد

خوفه بخاطر ... یه مسائلی که نیمیشه بگم نیشخند

و بد بخاطر پدر بزرگم که حالش خیلی بده تقریبآ ... گریه

فقط از هرکی اینو میخونه چه دوست چه دشمن خواهش دارم که دعا کنه خیلی پدربزرگم رو دوست دارم از بچگی باهاش بزرگ شدم تقریبآ 10 سال همسایه بودیم ...

اون همه خاطره ... خیلی برام سخته ... این روزا خیلی داغونم ...

چشمای پدر بزرگم تا اونجایی که من یادمه خیلی ضعیف بود به قدری که فقط یه نور کمی داره تا 1-2 متریشو یه کم ببینه ... فکر میکردم حداقل جفت چشماش یه کم ببینه فکر میکردم منو یه کم میتونه ببینه اما ... اما دیروز که اونجا بودم بهم گفت پسر جان ( تیکه کلامشه ) اون قطره ی چشم منو بیار قربون اون چشات بشم پسر ... بعد من قطره چشمشو بهش دادم صبر کردم تا ریخت دیدم فقط تو چشم راستش ریخت گفتم آقاجون چشم چپتونو نریختینا ... گفت پسر جان عصب های اون یکی دیگه باطل شد ... ( باطل شد هم تیکه کلامشه یعنی دیگه از بین رفت ) من که گریم گرفته بود هق هقمو خفه کردم و زود قطرشو گرفتم و رفتم تا متوجه نشه که گریه میکنم روحیش خراب شه به جاش رفتن تو اتاق و یه دل سیر گریه کردم ...

فقط برام دعا کنید هم پدربزرگم هم دل میرود ز دستم ...

SAHR

 

SBP0013319 -

کجایی ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۱/٢٦ به قلم دلنامه | دل تنگ

 بِسم سامِعَ الاَصوات

 

خسته شدم

از دستهای خالی،از سرزنش ،از اشتباه

خسته شدم

از نگاه های مهربان،نفسهای تند و دلهای هراسان

خسته شدم

از امتناع،از مسئله

از انسان،انسان بودن،انسانیت

و روح زخم خورده

این سیاهی تا کجا؟

کوچه و خیابان ،مردم ،در و دیوار

همه خسته اند

و تو

میدانم خسته ای

کجایی؟

ای همای سعادت

بیا که ذره ذره ی وجودم

گرمای دستان تو را می طلبد

مهدیا

ای شکوه انسانیت

کجایی؟....................

MSK    

                                   

دردا ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۱/۱٧ به قلم دلنامه | دل تنگ

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

نپرس این چیه که خودم هم نمیدونم

نپرس واسه چی نوشتم

نپرس واسه کی ...

اصلآ هیچی نپرس من هیچی نمیدونم

فقط میدونم این روزا خیلی اینو می خونم

ولش کن هوام عوض شد ... حوام نه هاااااااااااااااا فقط هوام ...

اصلآ ما که خیلی وقت پیشا گفته بودیم ... ---->

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را ... دردا ...

SAHR

ZSP0008407 - Heart shaped leaf on vine, close-up

در تلاطم موج ها ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸۸/۱/۳ به قلم دلنامه | دل تنگ

               بِسم مُنَوِّرَ القُلوب

در تلاطم موج های زندگی ، در مسیر صعب العبور سختی ها  ،

 در کوچه باغ احساساتم  ، در بیابان تنهاییم ،

وقتی آوازم فقط برای گلهای شمعدانی بود

یک روز بارانی ...........................

پروانه ای متولد شد

و تمام وجودم ، قلبم ، آوازم ، زندگی ، تنهایی و احساساتم را

آسمانی کرد!

لبریز شعر بودم ، ماه کامل بود

من بودم ، ماه بود و آسمان

در بیکران آسمان نماز خواندم

اما....................

از خدا ترسیدم ، او می گفت : هر چه خوبیست از آن من است!

و من مست زیباییش ، پر از عشق و خالی از هیچ

فقط

گریه کردم و خندیدم

 

               MSK             

IMP9023864 - Oil Lamp at the Ocean

پونز ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

فرستنده : عاشق بنده خدا

گیرنده : تو ...

موضوع نامه : پونز

یه خواهش دارم

این بار که به دلخونه ی ما سر زدی لطفآ ماهت را با پونز به آسمان دلم نچسبان چون همچینی کمی درد دارد دلم درد میگیرد گریه میکنم ( یه وقت فکر نکنی از دلتنگیه ها )

بدون خشونت هم میشه آسمون رو رنگی کرد

دفعه ی بعد هم در بزن بیا تو . خوب ؟ درسته دل ما دریاییه ، نمیشه براش در گذاشت ولی شما هم یه کم رعایت کن ، نمیگی میای و میری جای پات با دل ما چی کارا که نمیکنه ؟؟؟

بهم نخند من الان دارم گریه می کنم

 

SAHR

 

DVP4987440 - Open gate in Oia, Santorini, Greece  

کمکم کن ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

بِسم مُفَرّج الهُموم

به که گویم

از دردها ،از امیدها،افکار و آرزوهایم

چگونه تحمل کنم؟

چطور میتوانم زنده بمانم؟

چرا ؟

چرا حرفهایم باورکردنی نیست؟

چرا دردهایم گفتنی نیست ؟

چرا با هیچ و همه بیگانه ام؟

چرا می خواهم و نمی توانم ؟

وحتی گاهی

نمی توانم اما می خواهم؟

خدای من کجایی؟

دلم ،روحم ،همه ی زندگی ام

نه! همه ی وجودم

تو را فریاد میزند

و باز هم فریاد میزند

کجایی؟

و باز هم میشنوم

صدایی که پاسخم میدهد

کجایی؟

میدانم تو هستی

در بازتاب نور ماه از حوض حیاط

در پرواز مستانه ی پروانه

در دانه های زیبای باران

در موج های دریا

در رنگین کمان

در آسمان

یا زمین

هر جا که هستی

کمکم کن

MSK

 

 

FAN2043812 - Silhouetted tree at night

 

به دلم قول داده بودم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

با خودم عهد بسته بودم هرگز عاشق نشم ...

تو عهدم رو شکستی ...

SAHR

 

AYP1501041

دنیا ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

اینجا کجاست؟

خدایا

چگونه ست رهیدن از این سرای ظلمت؟

عجب دنیایی ست!

وچه خدایی اینجاست!

بوییدنی!،چشیدنی!،دیدنی!

بازهم توهمی خام که در سری پر شور افتاد

کدامین حظور ؟

چه صبریست که تن اسایم باشد؟

هر لحظه ، هر جا ، در هر سلام

باتلنگری کوچک

پروانه ی قلبم می پرد

موجی می خروشد

وااااااااااااای !

قله ی ماسه ای چشمانم

چگونه بیارامم ؟

با نگاهی خسته ی بیداری

ودلی شکسته از<<<< خواب>>>>

من می پرم

با صدای ربنای دوست

و می دانم باغ ستایش کجاست

باید رفت

باید دید

آزاد باید بود

همچو پروانه باید بود

آزاد و رفتنی ... 

 

 

 MSK   

POP0003362

    

                         

میدانم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ به قلم دلنامه | دل تنگ

کاش چشمانت فقط برای من بود

کاش می شد باور کنم

کاش لحظه ی خداحافظی به چشمانم نگاه نکنی ، همه اش از این می ترسم که مبادا بغض چشمانم لحظه ای منصرفت کند ، نه ، اگر تو بی من خوشی ، باشد ، هیچ نمی گویم ، حرفی نمی زنم ، مبادا ترحم کنی

راستی یادت باشد آرام و بی سر و صدا دل بکنیم ، آخر دیگران که نمی دانند من و تو چه سری با هم داریم ، می ترسم همین یک لحظه را ببینند و فکر کنند تو چقدر بی رحمی که زجه هایم را نمی شنوی

همه اش از این می ترسم که نکند لحظه ای بخاطر وجود خودم وجودت را بخواهم

میروی ، می دانم ، آخر همیشه این چنین است ، ‌برو به سلامت ، برو دلم را هم ببر ، دلی که به تو آلوده شد فقط مال خودت است هیچ خریداری ندارد دیگر به هیچ دردی نمیخورد

PHP2970806

میدانم میروی ، از دستم آسوده میشوی ، برو ، برو ای عزیز ، برو تا آسوده شوی ، می دانم بس که آذار و اذیت هایم قلبت را آزرد ، قلبت را به درد آورد ، دلت را شکست ، از دستم خسته ای ، برو راحت شو اما بدان ، بدان که در دیوار سنگی قلبم هنوز پنجره ای هست که تنها به روی تو باز است ، پنجره ایست که قابش از محبت و شیشه هایش از عشق و آسمانش از تمام تو ساخته شده است

میدانم میروی اما آنچه را که بیشتر میدانم اینست که چقدر دلم برایت تنگ میشود ...

چقدر می خواهمت ...

نمی دانی سالها منتظرت بودم ، آمدی ، آنقدر مستت شدم که حتی فراموش کردم که روزی میروی

میدانم چقدر رنجاندمت ، اما باور کن بلد نبودم چگونه عاشقی کنم ...

کاش بلد بودم گریه کنم ...

DVP0522002

اگر روزی جایی همدیگر را دیدیم ، مرا نشان نده ، به کسی هم معرفی نکن ، می ترسم که بیچاره ای قصه ی بی وفاییم را بشنود و جان دهد 

برو ولی قبل رفتن ، آخرین نگاه را عاشقانه نکن ، خواهش میکنم ، بیش از این با محبتت شرمگینم مکن ، کاش لحظه ای خشم می کردی شاید راحت تر دل می کندم ، اخم کن ، اما ، همین که چند قدم دور شدی ، برگرد و از آن نگاه های دیوانه کننده ات ، یکی از میان موژه هایت برایم بفرست ، تا شاید هنوز کمی معرفت در وجودم باقی مانده باشد و در جا جان فدایت کنم و من هم مثل خودت خلاص شوم ...

میدانم میروی ... یک عمر درد دل برایت دارم اما ، اصرارت نمیکنم ، برو ... خدانگهدار ...

SAHR

 

PPP0011866

قسم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

به شکوه یک ستاره

به لطافت ماسه های دریا

به کوتاهی لبخند نوزادی در خواب

به گلهای محمدی کنار سجاده

به فرود یک برف از آغوش آسمان

به بوسه ای بر دستان مادر

به صدای مسجد

به حظور ماه در حوض حیاط

به ذکر گلهای شمعدانی

به کتاب دعای کهنه ی مادربزرگ

و به پروانه

قسمت میدهم!

اگردر بینهایت شنا کردی

اگر در حقییت محض نوسان کردی

اگر بوسه ای از دستان معشوق چیدی

در کوچه پس کوچه های خیالت

به یادم باش

 

MSK                

AYP0609882

                                                         

بیدار شو ای خفته ی من ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

بیم دارم ز سخن گفتن باز ، بار دیگر ، کوشش اندر ، تا که شاید ، ترک گوید خواب چشمان تورا ، خفته ای ، از نوع بیداری و فهم ، باز جرئت کردم ، لب گشودم ، به دو صد راز سخن ها گفتم ، گفتم از روز ازل ، تا رسیدم به اجل ، اما تو ، چشم نگشودی و من ، باز با شعر تقلا کردم ، اما تو ...

 

ISP2088534

 

آرزو می کردم ، ای کاش ، خفته بودی نه به فهم ، ولی افسوس که تو ، خفته ی بیداری ، که نماد خواب بر چشم تر آویخته ای ، چشم تر کرده ای و شکوه ز احلام پریشان داری ، صبح گشتست ولی حیف که تو ، تو هنوز ، چشم نگشوده ای و نور را می طلبی ، باز افسوس که تو ، خفته ای از نوع بیداری و فهم ...

 

PHP0910051

ترانه ی زندگی ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

آمدم

تا غروب ، تا دریا ،تا بینهایت

از همیشه ،از پرستش یک جمله

به اوج کاینات

می آیم

برای یک مشت خنده

برای یک قاشق صداقت

برای یک سفره پاکی

خواهم آمد

از سرای پیچیده ی زندگی

برای بودن

برای مسلمان بودن

و

پروانه ماندن   

این است ترانه ی واقعی زندگی

باید خواند ،باید چشید

و فهمید

 باید زندگی کرد

MSK                                            

 

CBP1046182

خداحافظ ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

کاش می شد این غرور لعنتی را بشکنم ، فرصت کوتاه است ، شاید لحظه ای دیگر رهسپار شوم  اما هنوز دلم تنگ باشد ، کاش این دل پیش از خداحافظی آخر آرام می شد ، آری خداحافظی ، همیشه سخت است ، شاید دیگر نباشم که سلامی دیگر کنم ، اما شاید هم از پس آن ، سلامی گرمتر باشد ، آنقدر که دیگر به خداحافظی نرسد ، پس خداحافظ ...

SAHR

 

ISP2087778

فریاد رس ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

آهسته

آهسته تر ای قلب

من جا مانده ام!

در صحرا

ومیترسم

از تداخل یک لحظه

از لبخند یک خاطره دراعماقم

چطور صعود را نقاش کنم؟

و آیا شب را بپیمایم؟

دستانم، صدایم،برگه های دفترم

ترا می خوانند

کجایی ؟

وقتی میان نمازم

صدایت میزنم

نه!

فریادت میزنم

ای که تجلی تنها ترینی

تنهایم......................

  

MSK

                                        

 

FAN2028268

بیا ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ به قلم دلنامه | دل تنگ

نمیدانی ...

نه نمیدانی ... که دوزانو روبروی ساعت نشسته ام و  ...

نشسته ام و ثانیه ها را با انگشتانم دانه دانه می شمارم ...

نمیدانی ... چقدر ...

نه نمیدانی ... چقدر دلم تنگ است ... چقدر نگرانم ... کاش میشد ثانیه ها را گریه کرد ...

نمیدانی ...

نه ... نمیدانی هنوز پای ساعت نشسته ام ... ثانیه ها هم به من میخندند ... اما من آنها را هم دیگر نمی شمارم ... اشک این اجازه را نمی دهد ... فقط میتوانم لا به لای این هق هق بی امان زمزمه کنم بیا ، دلم تنگ است ، فقط برای لحظه ای ، بیا ...

نمیدانی ... دارند مرا میکشند ، دل تنگی ، تنهایی ، غم جدایی ، لحظه ها ، پس بیا ...

 

SAHR

 

PHP2970591

پروانه ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

MPP0144128_P 

با دیوار سخن می گویم

با صدای قدم ها

و پروانه

چه شادوپرحرفند

دیوار از کوه گفت

دلنشین،استوار،امیدوار

و قدمها............

MPP0143301_P 

خیلی عجیبند

تکراری مثل تیک تاک ساعت

و منتظر آمدن ساحل

وعاشق

اما پروانه

مدام می گفت:

دوستم بدار فرصتم کوتاه است!

Msk

MPP0140936_P

مه پاره ی آسمان عشق ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

www.pijame.tk

 

خـورشـیـد آسـمـان دگـر از شـرق تا به غـرب

کــوتــاه کــن ره کــه ســر از مــه بـــریــده اند

 

ای مـه تـو هـم مـتـاب دگر چـون در این مـیان

صــد مــه غــریــبــانــه بــه خــاک آرمـیـده انـد

 

ای دیــدگـان غـرق بـه خـون بـهـر چـیـسـتید؟

کــنــعــانــیــان شـریـعـت یــوسـف دریـده انـد

 

دیـگـر چـرا تــو شـیـون و بـی داد مـی کـنـی؟

مــردم هـمــیـشـه گـریـه ی تمساح دیـده اند

 

دنـبـال بــره ای هـمـه جـا ، غـافــلـی شــبـان

گــرگـان بــه فـکـر گـلـه در ایـنـجـا چـریـده انــد

 

بـنـگــر چـگـونـه دسـت تـکـان می دهـم ز دور

گــــــویــــی مــــرا بــــرای وداع آفــــریـــده اند

 

«ساحر»که پشت صحنه ی دل رانگفته است

پـیـش از مـحـاکـمـه نـطـق از مـا کـشـیـده اند

 

SAHR

سوم خرداد ماه 1387

بدان امید که مقبول افتد ...

 

CBP1055798

سلامی به لطافت شبنم ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

 

FAN2014707_Veer 

به نام خدا

چه می توانم باشم وقتی یک انسان نباشم؟

موجودی که در ژرفای نامش نشانی از فراموشی دارد!

شاید یک شبنم

چقدرساده ست لحظه ی چکیدنش بر دستان نیازمند خاک

خوب است فرزند کوچکی از ترنم بودن

من

انتظار زیر" باران" را دوست دارم

وبوسه های کوتاهش روی برگهای پاییزی

چه پاک وبی تکلف عشق می ورزند!

COP0058500_Veer 

شاید

رفتن ، رود بودن ، نسیم بودن

 

باصدای بلند آواز خواندن

ورقصیدن لابه لای موی دختر بچه ای روی تاب

بهتر از انسان بودن است!

WFP0006583_Veer 

با تو هستم ای فرزند زمین

یک اتفاق معمولی

تولد یک پروانه ، شکستن یک بغض ، چکیدن یک اشک

یا صدای قلم روی کاغذ............

همه وهمه بهتر از انسان بودن نیست؟

کوتاه ، تاثیر گذار ، در حد تکامل وتکرار شدنی

چیزهایی که هیچ وقت فراموش نمی کنند و فراموش نمی شوند …

MSK

 2cel1e0

 

بسم الله ...
دلنوشته در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/٩ به قلم دلنامه | دل تنگ

سلام ...

به کمک دوستان یه جای جدید احداث کردیم با این آدرس : www.delname.tk

ISP0126016

دلبلاگ

اینجا اسمش دلنامه ...
آخرين دلسپرده
بسم مقلب القلوب ...
تقدیم ...
فقط برای تو ...
خدایا خیلی مر٣٠ ...
من کیستم ؟ ...
تقدیم به تو که هم محرمی هم نا محرم ...
در پاییز بی پایان دلتنگی ...
من آشقم عاشقم کن ...
فال تو ...
دلتنگ ...
چرااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟
همه از اوییم به سوی او باز میگردیم ...
انا لله وانا الیه راجعون ...
آقا جون تورو خدا پیشم بمون ...
کجایی ...
دردا ...
در تلاطم موج ها ...
پونز ...
کمکم کن ...
به دلم قول داده بودم ...
دنیا ...
میدانم ...
قسم ...
بیدار شو ای خفته ی من ...
ترانه ی زندگی ...
خداحافظ ...
فریاد رس ...
بیا ...
پروانه ...
مه پاره ی آسمان عشق ...
آرشيو دلشده
۱۳٩٠/٩/۳٠
۱۳٩٠/٥/۱٩
۱۳۸٩/٩/٢٥
۱۳۸۸/٧/۱۸
۱۳۸۸/٦/٢۸
۱۳۸۸/٦/٧
۱۳۸۸/٦/۱٤
۱۳۸۸/۳/٢۳
۱۳۸۸/۳/٩
۱۳۸۸/٢/٢٦
۱۳۸۸/۱/٢٩
۱۳۸۸/۱/٢٢
۱۳۸۸/۱/۱٥
۱۳۸۸/۱/۱
۱۳۸٧/۱٢/۱٧
۱۳۸٧/۱٢/۱٠
۱۳۸٧/۱٢/۳
۱۳۸٧/۱٢/۱٠
موضوعات دلنواز
sahr (۱٧)
msk (۱٤)
نويسندگان دلسوز
SAHR & MSK
دلدوست
 
آگهی ، تبلیغات


PUBLISHED BY WWW.DELNAME.TK